X
تبلیغات
رایتل

ادامه بخش پیش

پس از دیدار با نگاره برجسته ولخش اشکانی که به راستی نمایش فرهنگ و آرایه های ایرانی در این نگاه بود، به دیدار پیکره هرکول درست در پای دیواره ای که سرانجام آن به چکاد جایگاه مقدس می رسد رسیدیم.

پیکره هرکول در جریان راهسازی جاده نوین کرمانشاه به همدان و به گونه تصادفی یافت شد. هنگام یافت شدن، این پیکره سر نداشت. پسان تر هنگامیکه راهسازی را ادامه دادند تصادفی سر این پیکره نیز بیرون افتاد. از آنجا که سر پیکره با بدنه آن کاملا همسان و از یک گونه سنگ بود هیچ شک نماند که سر یافت شده متعلق به همین پیکره است.

پیکره هرکول درست در کنار شاهراه کهن برپا شده بود و در جنوب دیواره جایگاه مقدس و چنین پنداشته می شود که میان پرستشگاه یا پاسگاه جایگاه مقدس و برپایی این پیکره پیوندی برقرار بوده است. بر روی سکویی سنگی پیکره هرکول پهلوان یونانی را چنان می بینیم که بر پوست شیری نشسته و جامی در دست دارد. در کنارش و در سوی چپ او ترکش تیری آویخته به شاخه درختی دیده می شود و گرزی که به دیوار تکیه داده شده است.

دیدن گرز و پوست شیر بی اختیار مرا به یاد بخشی از نوشته هایم درباره ریشه های پیدایش نگاره دایره بالدار انداخت. در یکی از نوشتارهایم درباره ریشه های پیدایش نگاره دایره بالدار نوشتم که سروران و خدایان نبرد در میان مردمان کهن که همگی با اندیشه های خورشیدی و نیز با دایره بالدار در پیوند بودند هریک سلاحی فلزی در دست داشتند. زیرا فلز را هدیه ای از آسمان که خورشید گوی درخشان آن بود می پنداشتند. مردوخ تبر در دست داشت، گیلگمش در اسطوره های سومری نیز سلاح داشت. تارکو، تور و سوتخ سروران جنگ اروپاییان و هتیت ها و نیز مصریان چکش در دست داشتند. هوروس با نیزه آهنین به نبرد ست رفت. آشور سرور جنگ آشوریان به داشتن کمان می نازید.

در اسطوره های ایرانی نیز فریدون که سرچشمه ای خورشیدی داشت به داشتن گرزه گاوسر نامدار بود. در این نوشتارها گفتم که داستان شورش کاوه آهنگر بی گمان ریشه در اندیشه های آسمان و خورشید داشته و نشان درفش کاویانی به راستی نمایش رنگهای خورشیدی است. پسان تر هنگامیکه به اسطوره های بهرام ایزد جنگ و پیروزی می نگریم، او را جانشین ایندرای هندی می بینیم که او نیز سلاحش آذرخش آسمانی بود.

هرکول نیز در اسطوره های یونانیان دارای ریشه خورشیدی است. در اسطوره های یونانیان او در پیوند آشکار با خورشید است. او گرزی در دست دارد و پوست شیر بر تن. همچنانچه خدایان جنگ هتیت ها و نیز بابلیان همراه با شیر یا گاو نر خشمگین نمایش داده می شدند. این احتمال هست که نمایش تندیس هرکول در بیستون، نزد ایرانیان باستان با اندیشه های بهرام سنجیده می شد.

تکتیوس یونانی کوه بیستون را با کوهی بنام سمبلوس یکی می داند. او می گوید که هنگامیکه مردی می خواست تا پادشاهی را از گودرز شاه اشکانی بستاند، گودرز به کوهی بنام سمبلوس (بیستون) پناه برد و ایزدان بویژه هرکول را نیایش و ستایش کرد. شاید او به همان جایگاه مقدس که آنرا دیدیم آمده و در آنجا دربرابر آتشدانهایی که پیشتر عکس آنها را نمایش دادیم دست به نیایش زده باشد.

تکتیوس درباره کوه بیستون که آنرا سمبلوس می خواند اسطوره ای دیگر را می گوید. او می گوید در زمانهایی مشخص هرکول به خواب ایزدان آمده و به آنها فرمان می دهد تا اسبانی را همراه با ترکش هایی پر از تیر در نزدیکی پرستشگاه آماده سازند.

به احتمال بسیار مردمان محلی که در آن روزگار پیرامون بغستان می زیستند و نیز کسانیکه پرستشگاه جایگاه مقدس را می گرداندند، این اسطوره را بر سر زبانها انداختند. اسبها با ترکشهای پر از تیر به نزدیکی پرستشگاه آمده و تکتیوس می گوید که اسبها یک روز در پیرامون پرستشگاه پرسه زده و شبانگاهان هنگامیکه باز می گشتند مردمان درمی یافتند که ترکش های آنها از تیر خالی شده است. سپس در خواب دیگری به دست اندرکاران پرستشگاه گفته می شد که شکارهای کشته شده بدست ایزدان در کجای این منطقه یافت می شود.

درباره این اسطوره پژوهشها بایسته است اما به احتمال بسیار با اندیشه های جنگ و پیروزی و نیز با اندیشه های خورشید در پیوند بود. پروفسور مری بویس احتمال می دهد که تیراندازی که در این کوه شکار می کرد همان میثرا ایزد خورشید ایرانیان باستان بوده باشد. این پندار را می توان جدی گرفت. زیرا که در اندیشه های ایرانی هم تیرانداز بود و اندیشه اسب با او در پیوندی بسیار بود. او نیز چون دیگر ایزدان نبرد سلاحی فلزین (داسی برنزین) در دست دارد. نیز او دارنده دشتهای فراخ بود و چه بسا ایرانیان باستان که به دیدار بیستون می آمدند دشتی فراخ و زیبا را فراروی این کوه سترگ می دیدند که اندیشه میترا را در پیوند با آن می دیدند. در آن روزگاران این دشت زیبا جایگاه پرورش اسبهای نامدار نیسایه بود که داریوش بزرگ نیز در سنگنبشته خود از آن یاد نموده است.

باید بگویم که در اندیشه ایرانی بهرام با میثرا در پیوندی آشکار است و در روزگار اشکانیان تندیسهای هرکول اندیشه بهرام ایزد جنگ ایرانی را در پندار ایرانیان آشکار می ساخت. پس می توانیم پنداریم که کوه بیستون با اندیشه میترا و بهرام در پیوندی ژرف بوده و چه بسا این پیوند به گذشته دیرین تر از اشکانیان یعنی هخامنشیان و مادها نیز می رسید.

این نکته نیز جای پژوهشی در خور است که پیروزی نامه هایی از ایرانیان کهن در دیواره این کوه به چشم می خورد که نامدارترین آنها سنگنبشته داریوش بزرگ بوده سپس سنگنبشته پیروزی گودرز اشکانی بر مهرداد است. شاید دیواره ای سترگ فرهاد تراش در ۳۰۰ متری غرب سنگنبشته داریوش بزرگ که نیمه کاره ماند و تاریخی شگرف را در خود پنهان نمود نیز قرار بود یک پیروزی نامه از روزگار ساسانیان باشد.

دیدن تندیس هرکول در بیستون مرا به یاد اندیشه ای دیگر انداخت. نوشتارهایم درباره ریشه های پیدایش نگاره دایره بالدار و پیوند این دایره که در سنگنبشته داریوش دیده می شود با اندیشه خورشید و پیوند احتمالی آن با جنگ و پیروزی.

به تندیس هرکول برگردیم. درست کنار خود تندیس هرکول و در کنار ترکش پر از تیر نقش بسته شده، سنگنبشته ای یونانی به چشم می خورد که برگردان آن چنین است:

در سال ۱۶۴ و ماه پانیموس Panemos

هیاکینثوس Hyakinthos پسر پانتا اوخوس Pantaukhos

[این پیکره] هراکلس پیروزمند را

برای تندرستی کلئومنس Kleomenes

فرمانروای شهربان نشینهای بالا [برپا ساخت]

در اینجا عکسهایی که ما از این پیکره گرفتیم را به نمایش می گذاریم.

 

پیکره هرکول درست در کنار شاهراه کهن. شاهراهی که بابل و تیسفون را به دشت مادها (ماهیدشت کنونی) از آنجا به بغستان و هگمتانه و از آنجا به ری و سرزمین پهلوانان می پیوست. او بر روی پوست شیر نشسته و به غرب و دشت زیبای فرارود بغستان می نگرد.

 

 

 

زمانی سر این پیکره را دزدیدند و یکبار در آن سالها این پیکره را بدون سر از نزدیک دیده بودم. خوشبختانه سر این پیکره دوباره یافت شد و دوباره آنرا به پیکره هرکول پیوستند.

 

 

 

این هم گرز هرکول:

در بخش دیگر به دیدار نگاره گودرز و مهرداد اشکانی می رویم.

X
تبلیغات
رایتل
X
تبلیغات
رایتل