X
تبلیغات
رایتل

پیش از آغاز این جستار فرا رسیدن سالروز شهادت حضرت امام حسین(ع) و برادر گرامیش حضرت ابوالفضل عباس (ع) و یاران باوفایشان را به همه ایران دوستان و دوستاران آن حضرت تسلیت می گویم.  

  

گشتاری در پاسارگاد 

جستار هشتم: آرامگاه کوروش بزرگ و شگفتی های دشت مرغاب

سسس

دیگر گروتفند آلمانی با بررسی یادداشتهای جیمز موریه انگلیسی و همچنین نگاره هایی که او پیشتر از دشت مرغاب کشیده بود، باور داشت که این مرغزار خاموش خاستگاه امپراتوری پارسها یا همان پاسارگاد باستانی است.

«در نزدیکی ویرانه های استخر (Istakhar) و موازی کرانه بالای رود «کاروان» (Kervan) که میان «نقش رستم» (Nakshi-Rustain) و «چهل منار» (Chihel-Minar) به سوی «بند امیر» (Bend-Emir) یا Arax روان است، ما دره ای می بینیم که در نقشه موریه به سوی شرق پیش رفته و در نقشه «کینر» (Kinner) در سویی خلاف بسیار بیشتر به سوی شرق گرایش دارد. این دره به سوی شمال شرقی در راستای راه شیراز (Shirâz) به اصفهان (Ispahan) کشیده شده که این راه ما را به بالای دو رشته کوه به سوی ویرانه هایی که سنگنبشته پیشتر اشاره شده ]سنگنبشته CMa [ از آنجا رونویسی شده است، راهنمایی می کند...»

گروتفند با تیزبینی خود و آگاهی هایی که پیشتر داشت، جغرافیای آن جایگاه کهن را برای خود بازسازی کرد. او دریافت که بسیاری از نویسندگان کلاسیک چون با جغرافیای کوهها، رودها و شهرهای پارس آشنا نبودند، سو و جهت جغرافیایی پاسارگاد را اشتباه پنداشته همچنین رودخانه های گوناگون را در نوشته های خود با هم درهم آمیخته بودند. از این رو بود که بسیاری از آنان پاسارگاد را نه در شمال شرق پرسپولیس (پارسه) که در جنوب یا شرق آن پنداشته بودند. بر همین پایه او در پیوستار نوشته خود تلاش می کند با گمانه زنی، جغرافیای تاریخی پاسارگاد را نمایان ساخته  می نویسد که گذشتن از همان دره شمال پرسپولیس و رفتن از شیراز به اصفهان، به دلیل ریزش برف در زمستان کاری بسیار سخت بوده و تنها در تابستان می توان از آن گذشت.

« ما به راهی دیگر در «دره پهلوانان» (Valley of Heroes) می رویم، جایگاهی دلپذیر برای شکار در روزگار شاهان باستانی پارس و جایی که «بهرام گور» (Bahram-Gur) که گفته می شود برنامش «گور» Gur یا Khur از نام «خر کوهی» این مرغزار گرفته شده هفت کاخ با هفت رنگ گوناگون داشت...»

گروتفند سپس به ویرانه هایی که در این مرغزار دیده می شدند پرداخته می نویسد که در سال 1471 «جوزف بارباروا» (Josaphat Barbaro) فرستاده ونیزی ها آنها را از نزدیک دیده اما موریه (Morier) تنها جهانگردی بود که درباره ویرانه ها با موشکافی نوشت. او می گوید که کینر ما را با هفت راه در دره پشت این ویرانه ها آشنا کرده اما همان کینر در «یادداشتهای جغرافیا»ی خود (Geographical Memoir) نوشته بود که چیزی برجسته در ادامه آن راهها دیده نمی شود به جز ساختمانی تک در نزدیکی «مرغاب» (Murghab) که آنرا «تخت سلیمان» (Takhti-Suleiman) خوانند و دارای الگوی ساختمان سازی برجسته و عالی است.

کینر با داوری درباره سنگنبشته ای بر روی ستون سنگی ایوانی پنداشته بود که این سازه ها باید همزمان با «پرسپولیس» ساخته شده باشند چرا که نویسه های این سنگنبشته بسیار به نوشته های آنجا همانند است. این ستون سنگی که گرد است نزدیک به پنجاه پا بلندی داشته و پیرامونش هشت پا است. تپه ای در آن نزدیکی نشانه هایی دارد که آشکارا می توان دریافت در گذشته ای دور آنجا دارای دژی بزرگ بوده است. همچنین نزدیک به یک مایل به سوی غرب سازه ای باستانی است که گفته می شود برای یادبود «سلطان سلیمان» (Sultan Suleiman) برپا شده بود. سرانجام گروتفند از بررسی این یادداشتها و بازسازی راههای جغرافیایی به این دستاورد می رسد:

« از توضیحات موریه، مکان یابی و نگاره های کشیده شده بدست او ما درمی یابیم که همین ساختمان مورد پرسش، آرامگاه کوروش است و ویرانه های نزدیک به آن، جایی جز پاسارگاد باستانی (Pasargadae) نیست.»

او می نویسد کسانی که نویسندگان یونانی و سپس رومی آگاهی های خود را درباره این مرغزار، از آنان گرفتند «اونه سیکریتوس» (Onesicritus)، «نئارکوس» (Nearchus) و «آریستوبولوس» (Aristibulus) از همراهان اسکندر بودند. گمان می رود که از میان آنان، اونه سیکریتوس گفته های خود را درباره پاسارگاد، با تخیلات شگفت آمیز درهم آمیخته باشد. نئارکوس نیز با پریشانی و در هم آشفتگی، رودهایی را که به خلیج پارس (Persian gulf) می ریزند، با رودهای درون سرزمین پارس که «رود کوروش» از پاسارگاد و «رود آراکس» ار پرسپولیس نیز جزو آنها بودند (کینر P.59)، یکی پنداشته و با این پندار «بطلمیوس» (Ptolemy) و «پلینوس» (Pliny) را در یافتن جایگاه پاسارگاد به اشتباه انداخته است.

تنها نویسندگانی که می توان در یافتن جایگاه درست پاسارگاد از آنها بهره مند شد، آنهایی هستند که نوشته های خود را از آریستوبولوس وام گرفته که برجسته ترین آنها «آریانوس» (Arrian) و «استرابون» (Strabo) بودند. برابر با نوشته های استرابون - سنجیده شود با «دیودوروس» (Diodorus I. P. 43) و «آلیان» (Aelian. Hist. Anim. I, 59)- پاسارگاد بدست کوروش و برای به یادگار گذاشتن پیروزی پارسها بر مادها بنیان نهاده شد. موریه خود در یادداشتهایش نوشته بود که گذرگاهی را که از دشت مرغاب به سوی ماد (Media) می رود، از نزدیک دیده و این گذرگاه دارای ویژگی های یک جایگاه برجسته نظامی است که می توان راه را بر پیشروی یک ارتش دشمن به سوی پارس بست. برهمین پایه، کوروش پاسارگاد را پایتخت امپراتوری و جایگاه نگهداری گنجینه هایش ساخت.

آنچنانکه «پلوتارک» (Plutarch) نوشته بود، پاسارگاد جایگاه تاجگذاری شاهان پارس بود که به تازگی بر تخت نشسته بودند و اداره آنجا در دست یک مغ (Magi) بود. شاه نوین می بایست افزون بر انجام آیین های دیگر، ردایی را که پیشتر کوروش پیش از برآمدن به تخت می پوشید، در «پرستشگاه ایزدبانوی جنگ» برتن کند. در اینجا بود که کوروش آرامگاه خود را برپا ساخت که شیوه ساختمان سازی آن آشکارا با شیوه هنر جانشینانش متفاوت بود.

گروتفند می نویسد که آرامگاه شاهان پارس و ساتراپ ها در ساختمانهای عمومی برجسته بودند و برای هرکدام از آنها تابوت های سنگی با ابزارهای سنگتراشی آماده شده سپس این تابوتها درون آرامگاه برده می شدند. به نوشته «کتزیاس» (Ctesias. Pers. Cap. 15) آرامگاه داریوش (Darius) پسر ویشتاسپ (Hystasp) در یک کوه سنگی تراشیده شده اما برعکس! به گزارش آریانوس (vi, 29) و استرابون (P. 730 or 1041) که برپایه گفته آریستوبولوس هستند، آرامگاه کوروش از سنگهای چهارگوش و در میانه پردیسی زیبا ساخته شده بود. گروتفند می افزاید با اینکه با گذشت روزگار و پس از تاراج آرامگاه در روزگار اسکندر دگرگونی هایی در این یادمان کهن رخ داده اما ارزش آن را دارد که نوشته آریانوس را درباره این آرامگاه بررسی کرد:

« آرامگاه کوروش در یک پردیس شاهی در پاسارگاد و بر پایه ای از بلوکهای سنگی چهارگوش ساخته شده  بالای پایه ساختمانی که آن هم از سنگ بود و سقفی داشت برپا شده بود. ساختمان دری بسیار باریک داشت که برای مردی کوتاه اندام رفتن به آن دشوار بود چه رسد به مرد درشت اندام. درون ساختمان تابوتی زرین بود که پیکر کوروش را دربرگرفته بود. نزدیک تابوت، اورنگی بود که پایه ای از پوشیده از زر داشت و زیر تابوت قالی هایی بافته شده در بابل. اما روی آن جامه های گرانبها گسترده شده و چیزهای مادی و بابلی همراه با گردن بند، گوشواره های زرین و سنگهای گرانبها بود. به گفته آریستوبولوس آرامگاه نوشته ای به زبان و دبیره پارسی چنین داشت: ای مرد! منم کوروش پسر کمبوجیه که برای رساندن پارسها به امپراتوری کوشیدم و فرمانروای آسیا بودم. پس در پاسداشت این یادمان، بر من رشک مبر»

گروتفند در اینجا تلاش می کند با اندک آگاهی هایی که از خوانش نوشته های میخی بدست آورده بود، به ماجرای نوشته ای بپردازد که می گفتند بر آرامگاه کوروش بزرگ دیده می شود.

« اونه سیکریتوس و «آریستوس» (Aristus) از «سالامیس» (Salamis) این نوشته را به سیمایی کوتاهتر و در نوشته های شش وزنی زیر آورده اند:

Ενθαδ έγώ κειμαι Κυρος βασιλεύς βασιλήων»

او می گوید درست است این نوشته شش وزنی آهنگی یونانی داشته و از احتمال به دور است که چنین شیوه وزنی را با بر دیواره آرامگاه به پارسی آورده باشند، اما از آنجا که واژه «شاه شاهان» (basileus basileon) در آن نمایان است، این نوشته از نوشته ای دیگر که «آتنیوس» (Athenaeus-Diepnos X.9 P.434) آورده بسیار بیشتر به روح و جوهر نوشته های پرسپولیس همانند است:

Ηδυνάμην κάι οινον πίνειν πολύν καίτουτον φερειν καλως

این نوشته نیز همان ساختار پیشین و آهنگ یونانی را دارد. درست مانند آنچه که به «سارداناپالوس» (Sardanapalus) در «سیلیسیا» (Cilicia) نسبت داده می شود یا نوشته ای که گفته بودند بر آرامگاه داریوش آورده شده بود:

Φίλος ην τοις φίλοις ίππεύς καί τοξότης αριστος έγενόμν κυνηγων έκράτουν πάντα ποιειν ήδυνάμην

شهر پاسارگاد بدست اسکندر ویران شد (Arrian iii. 18). اما ساختمان آرامگاه کوروش هنوز بی آسیب مانده بود. گرچه دیگر آن شکوه پیشین را نداشت و یکبار هم در آن زمان تاراج شده بود. ساختمان آرامگاه در فاصله ای نه چندان دور از مسجدی بود که به نام «مادر سلیمان» (Mesjidi-Madari-Suleiman) نامگذاری شده است. این ساختمان برای ویژگی هایی که دارد «بارگاه دیو» نیز خوانده شده است. در اینجا آشکار است که گروتفند باور مردم محلی را می آورد که می پنداشتند دیوان در فرمان سلیمان این ساختمان را برپا کرده اند. آرامگاه مانند آنچه که آریانوس نوشته بود، هنوز پایدار و پابرجاست و نمایش آن را می توان در یادداشتهای مسافرتهای موریه (Pl. 18) دید.

گروتفند سپس به ویژگی ها و اندازه های آرامگاه آنچنانکه موریه در یادداشتهای خود آورده بود، می پردازد. این ساختمان دربرگیرنده اتاقی سنگی است که بر فراز پایه ای از سنگهای مرمرین بزرگ چیده شده در چند لایه بر روی هم، برپا گشته است. هر لایه بالایی نسبت به لایه پایینی سطح کمتری را پوشش داده و برای همین، بنیان ساختمان به سیمای یک هرم است. نمای سراسری آن مانند یک «متوازی الاضلاع» (Parallelogram) (بهتر بگوییم مستطیل) است. پایین ترین ردیف از پایه ساختمان سطحی به اندازه 43 پا درازا و 37 پا پهنا دارد. اندازه اتاق بالای پایه ها 20 پا در 10 پا و 5 اینچ و سقف مانند خانه های اروپاییان (که دارای شیب و نوک تیز است) به یک زاویه تند می رسد. سراسر ساختمان از یک گونه مرمر ساخته شده و بلوکهای سنگی با چنگ های آهنین به هم بسته شده اند. یکی از بلوکهای پایه 14 پا و 8 اینچ درازا، 5 پا بلندی و 8 پا و 6 اینچ پهنا دارد.

«چون کلید ساختمان در دست یک زن است و به هیچکس اجازه رفتن به درون آن را نمی دهند مگر تنها به زنان، ما تنها از بیرون اتاق نگاهی زیرچشمی به اتاق می اندازیم و می بینیم که آنجا اتاقی کوچک است که با دود سیاه شده و در اتاق چنان کوچک است که رفتن به درون آن کاری چندان آسان نیست. نگهبانان و کلید دار ساختمان می گویند که هیچ چیز درون اتاق یافت نمی شود جز سنگی بزرگ که به احتمال بسیار تابوت کوروش را روی آن گذاشته بودند»

او می گوید که با اینکه هیچ همانندی میان این یادگار باستانی و بارگاه های مقدس مورد احترام مسلمانان نیست، اما مردم می پندارند این ساختمان آرامگاه مادر سلیمان (Solomon) است. در اینجا خود گروتفند به خوبی می داند که آن مردم چگونه هرجای شگفت انگیز را که به اسطوره ها پیوند می زنند، سرانجام آنرا جایگاهی برای سلیمان می دانند. گروتفند سپس به دشت مرغاب یا همان پاسارگاد باستانی رفته باورهای عادی مردم را درباره مقدس بودن این مرغزار زیبا آشکار می سازد. از چشمه آبی یاد می کند که نزدیک آرامگاه روان است و مردم محلی آبخوری را در کنار آن ساخته بودند. چرا که آنها باور داشتند این چشمه بسیار مقدس است. اگر کسی که سگ هار او را گزیده از آب این چشمه بنوشد شفا خواهد یافت و آب این چشمه داروی معجزه گر درمان بیماری های خطرناک ناشی از هاری است.

ما هنگامیکه این یادداشتها را از اروپاییان می خوانیم با خود می اندیشیم که مردم محلی چه باورهای ساده انگارانه داشته و از خود می پرسیم که چرا آنها دست کم تلاش نمی کردند این سازه های سنگی را بیشتر بشناسند. با این همه ما حق نداریم آن مردمان را برای این باورهای ساده انگارانه سرزنش کنیم. آن مردم نجیب که بخشی از ایرانیان از هر نژاد چه فارس چه لر چه ترک و چه عرب بودند، دلهایشان با دشت مرغاب بود. آنها به این مرغزار و یادمانهای آن به دیده احترام نگریسته ناخودآگاه می دانستند که رازهایی در آنها نهفته است و به راستی دیدن آن یادمانها و آشامیدن از آب گوارایی که از چشمه های پیرامون می جوشید، آرام بخش ایرانیانی بود که نگاهی سرشار از عشق به سازه های کهن داشته شکوهی پنهان را در آنها می یافتند.

گروتفند در پیوستار گزارش خود می نویسد که شمار بسیاری از بلوکهای سنگ مرمر و چهارده ستون سنگی که گمان می رود ردیفی از ستونها را شکل داده اند، پیرامون آرامگاه دیده می شود. این ستونها تا نیمه در خاک فرو رفته اند. همچنین پردیسی که آرامگاه کوروش در آن جای داشت اکنون گورستانی است که سنگهای گور درگذشتگان در آن نمایان بوده چرا که بسیاری از اهالی آنجا آرزو داشتند که در کنار ساختمان سنگی به خاک سپرده شوند. دیوارها و ساختمان آرامگاه پوشیده از نوشته های بسیاری است که مردمانی که پیشتر آنرا زیارت می کردند، برای تبرک بر آن نگارده بودند. در میان آنها واژه «مادر سلیمان» (Madari Suleiman) است که نزدیک به سیصد و پنجاه سال پیش (1471 م) جوزف بارباروا آنرا دیده بود.

با این همه موریه تلاش کرده بود با بررسی دیوارهای بیرونی و سنگهای پایه آرامگاه نوشته ای را که یونانیان درباره آن گفته بودند، پیدا کند اما در یافتن چنین نوشته ای ناکام بود. اما موریه در جایگاهی نه چندان دور از مسجد مادر سلیمان، سه ستون چهارگوش دید که نوشته های میخی بر آن دیده می شد. او یکی از این نوشته ها را رونویسی کرده که پسان تر آشکار شد همین نوشته را «سرگور اوزلی» (Sir Gore Ousely) نیز البته نه با کیفیت خوب رونوشت  کرده بود.

در جایگاهی نزدیک به 160 پا آنسوتر باز هم ویرانه هایی دیگر و نوشته هایی همانند، دیده شده و سراسر دشت پیرامون آن را تکه هایی از سنگ مرمر پوشانده است که موریه گمان برده بود ویرانه هایی از چند شهر بزرگ کهن هستند. پس با این یافته ها به دشواری می توان درباره اینکه آنجا همان پاسارگاد باستانی است شک داشت. به سوی چپ ستونهای چهارگوش یاد شده، ویرانه های یک «نیایشگاه آتش» است که الگوی ساخت آن، اندازه ها، آرایش و پیرایه های آن روی هم رفته همانند آتشدانهای نقش رستم است. نزدیک به هزار پا به سوی شرق تپه ای است که فراز آن مانده های دژی ساخته شده با بلوکهایی به بزرگی همان سنگهای دشت دیده می شود. این سنگهای مرمر سفید رنگ بوده و بسیار نیکو و عالی تراشیده و پرداخت شده اند.

از اینجا به بعد، گروتفتد به روستای مرغاب (Murghab) رفته و زیبایی های آن را همراه با شگفتی هایش بازگو می کند. او می نویسد که روستای مرغاب نزدیک به ده مایل آنسوی دژ است و چند چشمه آب زیبا دارد. پس اینکه نام این روستا «مرغاب» (Murgh-âb) است با آن چشمه های زیبا بدون پیوند نیست. گروتفند واژه مرغاب را به زبان خود بازگو کرده می گوید Murgh همان Bird و âb همان water است. پس مرغاب یعنی «پرنده آب» (Bird-water).

« از ویژگی های بسیار تک و شگفت انگیز نسبت داده شده به آب یکی از این چشمه ها آن است که می گویند این آب گونه هایی از پرندگان سیاه و سرخ رنگ را به سوی خود کشانده و آنها مانند سار با پرواز گروهی و در دسته های بی شمار جریان این آب را با صدای جیغ خود پی می گیرند. آنها در همه زمانها برای مردم آنجا بسیار سودمند هستند. زیرا گروههای بزرگی از ملخ ها را که به دشت یورش می آورند، از میان می برند. بسیار شگفت آور است اگر جامها را با آن آب پرکرده در جام را باز گذاشته و جام را در هوای آزاد بگذارند، انبوهی از همان پرندگان با شیفتگی بسیار برای آشامیدن آب آن  جام یورش می آوردند و باور نکردنی است که آنها با تیز پروازی و آز همه ملخ ها را در سر راه خود شکار می کنند...»

زمانی «ویلامونت» (Villamont) گفته بود که مانند این پرندگان را در جزیره قبرس (Cyprus) دیده بود. او گفته بود که پارسها و ترکها این پرندگان را با نامهای اسلامی احترام می گذارند. برخی ها آورده بودند که به این پرندگان «آب ملخ» (Abmelekh) گفته شده و آن چشمه آب را «آبی مرغان» (Abi-Murghân) می نامند. از نوشته های گروتفند باز هم می توان دریافت که مردم محلی چه سان به آب آن چشمه به دیده احترام می نگریستند. «کاردین» (Chardin) پیشتر سرچشمه این آب را هزاران مایل آنسوتر جایی در سرزمین «باختر» (Bactriana) دانسته بود (Voyage en Perse. Edition de.. P.390). این دیدگاه شگفت آور و باور نکردنی است. اما جلوتر خواهیم دید که چگونه گروتفند بنیاد این اشتباه را دریافت.

با این همه پدر «آنجلو دلا بروسه» (Angelus dela Brosse) راهبی از فرقه «کارملی» (Carmelite) که یک میسیونر مسیحی بود و کتابی را به نام Gazophylaeium Linguae Persarum نوشت، سرچشمه «پرنده آب» را «لادان» (Lâdjân) میان شیراز و اصفهان دانست که گروتفند می گوید همان «لائودیسیا» (Laodicea) در نوشته های پلینوس است. اما ویلامونت در دیدگاهی دیگر سرچشمه این آب را شهر پارسی «کورخ» (Cuerch) می پندارد که گروتفند معنی آنرا «خونه گرگاب؟» (Khoneh-kérgab) دانسته و از روستای مرغاب 9 مایل دور است. در اینجا گروتفند باز هم تیزبینی خود را به کار انداخته تا گذری در یافتن سرچشمه «پرنده آب» داشته و سرانجام می نویسد:

« ما باید از پریشان نویسی و در هم آمیختن دو ساختمان گوناگون که هر دو نام مادر سلیمان را دارند، پرهیز کنیم. اشتباهی که کاردین مرتکب شد. بیشترین مسافرانی که از شیراز (Shirâz) دیدار کرده اند، از ساختمانی یاد کرده اند که به این نام خوانده شده و آنچه کاردین همراه با نقاشی های کاملش درباره آن گفت (Voyege en Perse, tom viii. P432) ساختمانی است در دشت Shubsâr که به سختی بیش از پنج مایل از شیراز دور است. «کامپفر» (Kaempfer) سخن از جایی به نام «آبی مرغان» (Abi-murghân) می آورد. از چشمه هایی که دارد و ویرانه های یک ساختمان مرمری که آنرا پرستشگاه مادر سلیمان می نامد (Amaen. Exot. Fasc. II. Relat. vi P.359). آن ساختمان به راستی سه ایوان یافت شده در Shubsâr هستند که از همان سنگ مرمر ساخته شده و با همان شیوه آرایش سنگهای «چهل منار» (Chihel-Minar) پیراسته شده اند...»

گروتفند به ساختمانهایی دیگر در سرزمین ایران (Persia) اشاره می کند که نامهایی همانند دارند. یکی از آنها جایی به نام «تخت سلیمان» بر فراز جاده ای بلند از «کوکان» (Cocan) تا «کاشغر» (Cashgar) است که نزدیک به 9 ساعت از «مرغلان» (Murghelan) دور است. افزون بر این رود «مرگوس» (Margus) از روزگار کهن میان سرزمین «مرگیانا» (Margiana) روان بوده و از کوههایی نزدیک «گور» (Gur) سرچشمه می گیرد که امروزه آنرا نیز مرغاب نامند.

باز هم تیز بینی این دانشمند آلمانی را در اینجا می بینیم. به باور گروتفند کاردین به احتمال بسیار، همین رود در سرزمین باستانی مرگیانا (مرو) را با رود «پرنده آب» در نزدیکی پاسارگاد اشتباه کرده و قبر مادر سلیمان را که جوزف باربارو دیده بود، با سه ایوانی که در Shubasâr  بوده و دارای همان نام مادر سلیمان! یکی می پنداشت.

X
تبلیغات
رایتل
X
تبلیغات
رایتل