X
تبلیغات
رایتل

به راستی که داریوش بزرگ می دانست که کجا و چگونه یادگار خود را برجای گذارده و سخن خود را به سینه دیواره کوه بیستون به امانت سپرد. پس از دیدار از پیکره های گودرز و مهرداد اشکانی راهمان را بسوی سنگنبشته داریوش در بیستون به پیش گرفتیم. از کنار شاهراه کهن راهی را بسوی کوه باز کرده بودند که از کنار سنگی که پیکره های اشکانی برآن کنده شده گذشته و بسوی دیواره ای که سنگنبشته داریوش برآن کنده شده پیوسته بود.

 

 

 

 

هنگامی که بسوی دیواره سنگنبشته داریوش می رفتم دو شاهین تیز پرواز بزرگ را دیدم که در کنار هم و با بالهای گشوده بر فراز دیواره در بلندای آسمان در پرواز بودند. دیدن این شاهین ها مرا به یاد سرگذشتی انداخت که هرودوت درباره داریوش بزرگ و همدستانش برای کشتن اسمردیس (بردیای دروغین) آورده است:

 

«...چون در میانه راه از این رویداد ]کشته شدن پرکساسپس[ آگاه شدند بی درنگ خود را به کناری کشیدند تا بار دیگر با هم رایزنی کنند. اوتان [Utāna پارسی باستان] و چند تن دیگر براین باور بودند که انجام این کار ]کشتن اسمردیس[ به تعویق افتد....داریوش و دیگران براین بودند که همچنان پیش روند و بی درنگ به انجام رای گرفته شده خویش پردازند، در همان هنگام که آنها در کنکاش بودند، دیدند که هفت شاهین به شکار دو کرکس افتاده و پرهای آنها را می کنند و به تاراج می برند...»

 

داریوش خود در سنگنبشته اش می گوید:

 

…avaθā adam hadā kamnaibiš martiyaibiš Gaumātam tyam magum avājanam utā tyaišaiy fratamā martiyā anušiyā āhatā Sikayauvatiš nāmā didā Nisāya nāmā dahyāuš Mādaiy avādašim avājanam…

 

«...آنگاه من با شمار اندکی از مردان، گئوماته مغ را کشتم و کسانی را که وفاداران اصلی به او بودند، دژی بنام سیکیهووتی سرزمینی به نام نیسایه در ماد، آنجا او را کشتم...» DB-13

  به احتمال بسیار آن دژ در نزدیکی همین کوه بغستان بود که در نیسایه در سرزمین ماد بوده و نیسایه را شاید بتوان همی دشت زیبای جلوی کوه بیستون دانست. هنگامیکه به پای دیواره سنگنبشته رسیدیم نگاهی به دشت زیبای فراروی این سنگنبشته را انداختیم.

 

اریک اشمیت روزگاری این دیدگاه را گفت که دژ «سیکیهووتی» همان جایی بوده که اکنون دخمه های اسحاق وند در آن دیده می شود. آنجا و روبروی کوه بیستون در جنوب آن کوههایی دیده می شود که راه هرسین از میان آنها گذشته و درمیان آن کوهها آثاری از دخمه های کهن به چشم می خورد که سه سال پیش من آنها را از نزدیک دیده بودم.

در اسحاق وند سه دخمه سنگی بر فراز کوهی دیده شده در کنار یکی از دخمه ها در اسحاق وند پیکره مردی دیده شده که پوشش او چون پوشش هخامنشیان در تخت جمشید است او دو دستش را بالا آورده و دربرابرش دو آتشدان دیده می شود که بسیار با نگاره آتشدانهای هخامنشی در نقش رستم همسان است.

شگفت انگیز است که او هم چنان نمایش داده شده که انگار رو به خورشید ایستاده است. چنانچه رویش بسوی جنوب است و گویی در هنگام روز دستان را بسوی خورشید بلند کرده است. همچنانکه نمایش دیگر دخمه ها در غرب ایران نیز چنین هستند. هنر نمایش پیکره او همانند هنر نمایش پیکره های سنگنبشته بیستون است روزگاری می گفتند که این یادمانها از روزگار مادها هستند اما به باور من چنین می توان پنداشت که این یادمانها یا از روزگار هخامنشیان و یا از روزگار پس از آنها هستند.

این دیدگاه را که اسحاق وند همانجایی بوده که پناهگاه گئوماته بود را باید جدی گرفت. زیرا نام روستاهای پیرامون اسحاق وند بسیار جالب هستند: پاسار، ده نو، سرخه ده، شمس آبادو... خود اسحاق وند نیز جالب است. هرتسفلد زمانی پنداشت که نام سیکیهووتی ریشه واژه «سکاوند» یا همان اسحاق وند است. نیز کوهستانی بودن این ناحیه اینکه در انجا دژی بزرگ ساخته شده بود و اینکه هم اکنون روستای گربان در آنسوی اسحاق وند است را باید کندوکاو نمود.

هرتسفلد حتی پا را فراتر نهاد و همین دخمه اسحاق وند را آرامگاه گئومات مغ دانست. او حتماً به یه این نگریست که دو دخمه یکسان در کنار یکدیگر دیده می شودند و حتماً آنها آرامگاه گئوماته و همدستش هستند نیز او به همین نگاره پیکره کنار دخمه و آتشدانها نگریسته و آنجا را پناهگاه او و محل کشته شدن او بدست داریوش پنداشت.

درباره این دیدگاه باید بسیار با احتیاط برخورد کرد. نمی توان تنها از روی یک نگاره دراین باره داوری کرد. نیز هیچ نوشته ای بدست نیامده که بدانیم این دخمه ها آرامگاه چه کسانی بودند. تنها راهی که به دید من شایسته است برای بررسی این دیدگاه انجام شود بررسی تطبیقی چهره گئومات در زیر پای داریوش در بیستون و نیز چهره پیکره دخمه های اسحاق وند بوده و نیز انجام کاوشهای باستان شناسی گسترده در آن ناحیه است.

به بیستون برمی گردیم. اگر به پای دیواره سنگنبشته بیستون بروید خواهید دانست که داریوش بسیار خردمندانه این دیواره را برای یادگار خود برگزید. در پای این دیواره که درست روبروی جایگاه مقدس بوده دشت زیبای بیستون که شاید همان نیسایه باستانی باشد به نیکی دیده می شود.

 

 

دشت زیبای فراروی بیستون از پای دیواره سنگنبشته داریوش بزرگ. در پشت کوههای روبرو منطقه سیکیهووتی باستانی و جایگاه دخمه های کهن اسحاق وند است. 

 

 

نمایی دیگر از دشت فراروی بیستون از پای دیواره سنگنبشته که در آن آبگیر پای کوه دیده می شود.

 

 

 

 

آبگیر پای کوه بیستون که روزگاری مردمان گوناگون و نیز لشکریان برای آرامش و استراحت به اینجا آمده آب آن از زیر کوه بیستون بیرون زده و در اسطوره ها و داستانهای ادبی جای پای خود را گشود.

 

 

 

نمایی از سنگنبشته داریوش بر دیواره شکاف کوه. عکس از کنار آبگیر گرفته شده. می بخشید اگه کیفیت عکس زیاد جالب نیست با موبایل عکس گرفتن این چیزا رو هم داره اونم وقتی که دوربین زوم هم شده باشه.

 اما شاید کسی مانند کتزیاس که پزشک درباره داریوش دوم و اردشیر دوم بود از اینجا به سنگنبشته داریوش بزرگ نگریسته بود که در کتابش درباره کوه بیستون و سنگنبشته آن چنین نوشت:

 

کوه بغستان جایگاه مقدس زئوس [اهورامزدا] است. از سوی باغ [پردیس] سنگی سخت دیده می شود که هفده استاد بلندا دارد. آن زن [سمیرامیس] بخش پایین کوه را هموار کرده و نگاره خویش را بر آن تراشیده و صد نیزه دار در کنار خویش گذاشته و با حروف سریانی چنین نوشته: سمیرامیس بارهای چارپایان باری را که به دنبال او می آمدند در جلگه فرو افکند و برآن بالا رفت و به چکاد رسید.

 

به احتمال کتزیاس از کوه بالا نرفته و تنها از دور به سنگنبشته نگریسته و به اشتباه بخش سنگهای پیرامون نگاره های داریوش و دستگیر شدگان را که هموار شده و بر روی آن نوشته ها کنده شده را نگاره های ریز سربازان پنداشته و نیز اینکه به زبان پارسی یا مادی مسلط نبوده نتوانست با کسی درباره آن سخن گفته به اشتباه نگاره را متعلق به سمیرامیس پنداشته بود.

 

ادامه سخن درباره سنگنبشته داریوش بزرگ در بخشی دیگر

X
تبلیغات
رایتل
X
تبلیغات
رایتل