X
تبلیغات
رایتل

داریوش بزرگ کوه بیستون را در میانه سرزمین هایی که در فرمان داشت و در دل سرزمین ماد، برای به یادگار گذاردن کارنامه res gestae سالهای نخستین خود برگزید. اینکه چرا او از سرزمین پارس و شهرهای پاسارگاد و تخت جمشید چشم پوشی کرد و بزرگترین سنگنبشته اش را در جایی دور از زادگاه و پایتختش بزگزید، خود داستانی شنیدنی دارد.

نخست اینکه او خود را یک آریایی می دانست و ماد هم بخشی از سرزمین آریایی بود. پیوندهای دیرین فرهنگی و زبانی این سرزمین با سرزمین پارس بسیار ژرف بوده و با استناد به نوشته های بسیاری از سرچشمه های کلاسیک، کوروش بزرگ روزگار نوجوانی خود را در آنجا گذراند. پسان تر در همان سنگنبشته بیستون، داریوش از مادها بارها در کنار پارسها یاد کرده و چند تن از فرماندهانش نیز از ماد بودند. گویی که دو مردم پارس و ماد برادر یگدیگر بوده و از یک سرچشمه ایرانی زاده شده بودند.

…pasāva drauga dahyauvā vasiy abava utā Pārsaiy utā Mādaiy utā aniyāuvā dahyušuvā (OP-DB I;34-35)

... پس دروغ در کشور بسیار شد، هم در پارس و هم در ماد و هم در دیگر کشورها

pasāva adam kāram Pārsam utā Mādam frāišayam Taxmaspāda nāma Māda manā badaka avamšam maθištam akunavam…(OP-DB II;81-83)

سپس من سپاه پارسی و مادی را فرستادم. تخمسپاد نامی مادی بنده من او را بزرگترین (فرمانده) آنها کردم....

تراش پیکره های بیستون و سنگنبشته ها، به احتمال بسیار در پایان سال 521 پ.م یا 520 پ.م آغاز شد و هنگامیکه پیکره سکونخای سکایی را به ردیف دستگیر شدگان افزودند، پایان یافت. درباره گزینش کوه بیستون و دیواره جنوبی آن برای به یادگار گذاردن کارنامه داریوش پیشتر سخن گفتم. اما باز هم شایسته است دیدگاههای پژوهشگری چون چول هیونگ بای را که بسیار ارزشمند است بررسی کنم.

نخست اینکه برای برای تراشیدن پیکره ها و نیز سنگنبشته، نیاز به بودن یک دیواره تخت گسترده و آماده بود و جنوب کوه بیستون دارای چنین دیواره های آماده ای بود که آن ایرانیان می توانستند یادمانهای خود را بر آنها بتراشند. سده ها پس از آن ایرانیانی دیگر در آنسوی بیستون و در 300 متری غرب سنگنبشته بیستون، تلاش کردند تا یادگاری شگفت انگیز را دیواره ای به گستردگی 40*200 متر به یادگار گذارند که شوربختانه این کار نیمه کاره ماند.

دوم اینکه جایگاه این کوه بهترین نقطه برای نگارش سنگنبشته بود. در سراسر کوههایی که موازی با شاهراه کهن بوده اند، کوهپایه های آنها دارای شیبی ملایم هستند که دستاورد این شیب این بوده که خود بدنه و دیواره کوه از جاده فاصله ای دور داشته باشد و اگر برآنها یادگاری می نوشتند، به آسانی از راه کهن دیده نمی شد. اما کوه بیستون جایگاهی ویژه داشت. دیواره ای عمودی درست برآمده از کنار شاهراه کهن، جایگاهی بسیار چشمگیر را برای تراش پیکره ها و سنگنبشته ها پدیدار ساخته چنانچه کسانی که از این راه آمدوشد داشتند، آنرا به آسانی می دیدند.

سوم اینکه اگر کسی از میان رودان به سرزمین ماد می آمد و در راه کهن «دشت مادها» (ماهیدشت کنونی) را پشت سر می نهاد، رشته کوهی پیوسته را در شمال این راه می دید که از کرمانشاه کنونی آغاز شده و به سوی شرق پیوسته بود. هنگامیکه او به این رشته کوه می نگریست، ناخودآگاه چشمانش به آخرین کوه این رشته کوه و دیواره راست آن خیره می شد که دارای قله ای تیز، زیبا و چشمگیر است.

این کوه پایانی، بیستون بود که روبروی دشت زیبای نیسایه باستانی و رودخانه زیبای گاماسیاب (گاماسپه) بوده از کنار آن راه بسوی هگمتانه و ری، راهی دیگر به سوی دژ سیکیهووایتی در همان نیسایه و راهی دیگر به سوی دینور باستانی پیوسته بود.

چهارم اینکه دو چشمه زیبا در دوگوشه این کوه دیده می شوند که برای کسانیکه از راه کهن می گذشتند، آرامشگاهی بسیار نیک بود. در سراسر دشت نیسایه در ماد چشمه های آب بسیار و دریاچه هایی زیبا دیده می شد. اما جایگاه این دوچشمه چنان بود که کاروانها و نیز سپاهیانی که از سوی ایران به سوی میان رودان می شتافتند، این چشمه و پردیس جلوی بیستون را می دیدند و برای آسودگی خود دشت کنار آن را برمی گزیدند. داریوش بزرگ می دانست که سنگنبشته ای که بر فراز دیواره بالای یکی از این چشمه ها خواهد نوشت، برای هزاران سال جلوی دید مردمانی خواهد بود که به اینجا می آمدند.

این چشمه های زیبا و همچنین رود گاماسپه دشت دربرابر این کوه را بویژه در بهار بسیار زیبا و با شکوه ساخته بود. چنانچه پسان تر نیز اسکندر گجسته که نامداری این کوه و دشت را شنیده بود، به دیدار آنها شتافت و هنگامیکه دشت زیبا و کوههای سنگی سترگ را دید، سخت به شگفتی افتاد. دیودوروس سیکولوس (Diodorus Siculus) خود در این باره نوشت (از کتاب تاریخ امپراتوری هخامنشیان نوشته پیر بریان):

«جایگاهی است زیبا و پرشکوه، سرشار از درختان میوه و همه آن چیزهایی که کام زندگی است و زندگی را برای انسان زیبا می کند» (دیودوروس سیکولوس، کتاب هفدهم، 110و5)

پنجم اینکه همین دیودوروس به نام آن اشاره کرده است. Bagastanon که در نوشته های همین نویسنده آورده شده از واژه پارسی باستان *Bagastana (جایگاه خدا) گرفته شده است. همین نام را باید چنین دید که جایگاه مقدسی که د ر پای همین کوه و روبروی سنگنبشته بیستون بود، از چنان نامداری برخوردار بود که خود کوه بیستون را «بغستان» نامگذاری نمودند. کتزیاس خود نوشته بود که این کوه بزرگ به «زئوس» (اهورا مزدا) پیشکش شده و همین  مقدس بودن این کوه بود که داریوش را برای نگارش یادگار خود برانگیخت .

«لوشی» Luschey نخستین بار گزارشی از سکوی یافت شده سنگی به اندازه 10*10 متر را بر فراز جایگاهی روبروی سنگنبشته بیستون داد. او گفت که این سکو به احتمال بسیار جایگاه یک آتشکده بوده است. (گزارشی از این سکو را من پس از سفرم به بیستون در جستار دوم و سوم سفر به بیستون همراه با عکس ها آورده ام)

ششم اینکه خود داریوش بزرگ گتوماته را در سال 522 پ.م و در نزدیکی همین کوه کشت. در ستون یکم OP در همین سنگنبشته داریوش گفت که گئوماته مغ را در دژی بنام «سیکیووایتی» در سرزمین نیسایه در ماد کشته است که به باور بسیاری از پژوهشگران دشت بیستون همان نیسایه و دژ سیکیووایتی در کوههای روبروی بیستون جایی است که اکنون دخمه های اسحاق وند در آن دیده می شود، بوده است.

پس چنین ویژگی هایی بودکه کوه بیستون را جایگاهی بسیار ویژه برای نگارش سنگنبشته داریوش بزرگ ساخت. ویژگیهای جغرافیایی، سیاسی و پیوند آن با آیین زرتشت، داریوش را واداشت تا از سرزمین پارس چشم پوشی کرده و بزرگترین سنگنبشته میخی را در میانه ماد برپا سازد. همچنین باید این را هم دید که خود داریوش دست کم دوبار این کوه بزرگ را برای نگارش سنگنبشته اش ارزیابی کرده بود. بار نخست هنگامیکه با شش تن از همدستانش برای کشتن گئوماته به اینجا آمدند و بار دوم هنگامیکه درگیر شورش فرورتیش در ماد شده بود.

پیش از آغاز این شورش، او در بابل شورش نیدینتوبل را فرونشانده بود که آگاهش ساختند سرزمین های پارس، ایلام، آشور، مصر، پرثو، مرو، ثتگوش و همچنین سکاها شورش کرده اند. بزرگترین و پردسرترین این شورشها، شورش در ماد بود که فرورتیش نامی به راه انداخته بود. داریوش که خود می بایستمیان رودان و نیز سرزمین های غربی را سامان دهد، یکی از همان همدستانش در کشتن گئوماته که جز بهترین فرماندهانش نیز بود بنام «ویدارنه» Vidarna ، فرمانده بخشی از سپاه کرد و او را برای نبرد با شورشیان از همان راه کهن به ماد فرستاد.

ویدارنه به ماد آمد و در نزدیکی شهری بنام «مارو» Māruš با شورشیان جنگید. شورشیان شکست خوردند. آنگاه آنچنانکه داریوش خودش می گوید:

…pasāva hauv kāra hya manā Kapada nāma dahyāuš Mādaiy avadā mām amānaiya yātā adam arasam Mādam (OP-DB Col. II,27-29)

...پس آن سپاه من (در) سرزمینی «کمپد» نام آنجا برایم ماندند تا من به ماد رسیدم.

سپاهی که در فرمان ویدارنه بود، پس از شکست شورشیان در سرزمینی بنام «کمپد» با همان آرایش نظامی ماندند تا داریوش با سپاه در فرمانش از بابل به آنها بپیوندد. در نسخه ایلامی بیستون این نام Kampantaš (ستون دوم، خط 20) و در نسخه اکدی Ha-am-ba-nu (خط47) نگاشته شده است. پس باید بپذیریم که این ایرانیان باستان این نام را Ka(m)pada می خواندند که آشکارا همان ناحیه میان کرمانشاه تا بیستون بوده است.

پس ویدارنه سپاهش را در جایی نگاه داشت که در نزدیکی همان کوه بود و سپس داریوش بزرگ به او پیوست. از این پس ستاد فرماندهی داریوش برای نبرد با شورشیان همین جا بود. چرا که می بایست هم به بابل دسترسی داشته و هم برای نبرد و پیشروی بسوی هگمتانه آماده شده باشد. در همین جا بود که داریوش آن کوههایی را که به بیستون می رسید دید و در آنجا با فرماندهانش دیواره بیستون را برای تراش پیکره ها و سنگنبشته هایش برگزید. پیش از آنکه او به این جایگاه برسد او از جایگاهی که هم اکنون «سرپل ذهاب» نامیده می شود گذشته و پیکره های تراشیده شده بدست آنوبانینی در هزاره سوم پیش از میلاد را از نزدیک دیده از آن برای تراشیدن پیکره های خود در بیستون در بیستون الگوبرداری کرده بود.

در سرپل ذهاب 5 آثار باستانی همسان دیده می شود. دو پیکره نگاری یکی بالا و دیگری بر روی سنگی بزرگ روبروی شاهراه کهن تراشیده شده اند. در پیرامون گوشه سنگ شرقی و در پایین یک دهانه بزرگ سنگی، پیکره ای دیگر است. دو پیکره نگاری دیگر نیز بر سنگ غربی در میان جویبار هستند. در پیکره نگاری بالایی بر سنگ شرقی، آنوبانینی روبروی ایزدبانو ایشتار ایستاده که این ایزد بانو به او حلقه ای پیشکش می دهد. او یک ریسمان در دست گرفته که به دو تن از دستگیر شدگان زانو زده پیوسته شده است. آنوبانینی کلاه خودی برسر، شمشیری (تبری) در دست چپ و کمانی در دست راستش دیده می شود. پای چپ او بر تن برهنه یک دستگیر شده دیگر است. ستاره ای هشت پر درون یک دایره میان پادشاه و ایزد بانو است. آشکار است که این ستاره نماد شاماش خدای خورشید میان رودان بوده که پیوسته چون میترای ایرانی می گفتند که نگهبان پیمانها و نگاه کننده بر زمین است. بر روی یک تابلوی سنگی کوچک زیر این پیکره ها شش دستگیر شده که همگی لخت هستند دیده می شود و بر سوی راست همین تابلو سنگنبشته ای اکدی.

نمایش هنرمندانه این پیکره نگاری و چگونگی پرداخت آن، خود الگویی برای طرحریزی و تراش پیکره های بیستون بود. در بیستون نیز داریوش پای چپش را بر سینه گئوماته گذاشته در دست چپش کمانی گرفته و دست راستش به نشان درود به دایره بالدار بلند شده اشت. دایره بالدار درست بر فراز دستگیر شدگان در پرواز بوده و پیکره درون آن حلقه ای را به داریوش پیشکش داده و بر سرش نیز همان ستاره هشت پر دیده می شود. 9 دستگیر شده با بند به یکدیگر بسته شده و دستانشان نیز از پست در بند هستند.

در تراش سنگنبشته بیستون علاوه از پیکره های سرپل ذهاب، پیکره نگاری دیگر نیز الگوی داریوش بود. ستون سنگی «نارام سین» (Naram sin) که هفتصد سال پیش از داریوش بدست «شوتروک ناخونته» (Shutruk Nahhunte) 1185-1155 پ.م از میان رودان به شوش آورده شده و تا روزگار مدرن به بدست کاوشگران فرانسوی از زیر خاک آورده شد، در شوش بود. آن هنگام که داریوش به پادشاهی رسیده بود، این ستون سنگی هنوز در کاخهای شوش بود و آوازه آن به گوش او رسیده.

کوه بیستون جایگاهی ویژه و کمیاب برای به یادگار گذاردن کارنامه داریوش بود. جایگاه جغرافیایی، پیوستگی آن با آیین و باور ایرانیان کهن و همچنین زمینه تاریخی آن داریوش را برآن داشت تا آنرا برای نگارش بزرگترین سنگنبشته خود برگزیند.

ادامه داره

X
تبلیغات
رایتل
X
تبلیغات
رایتل