X
تبلیغات
رایتل

به بخش دوم دیدارمان از بیستون می رویم. در شرق جایگاهی که سنگنبشته داریوش بزرگ تراشیده شده و درست روبروی این سنگنبشته جایگاه مقدس را می بینیم که مری بویس در کتاب تاریخ کیش زرتشت (جلد سوم) نیز به آن اشاره نموده است.

آنجا که شاخه ای از سنگهای بدنه کوه به سوی شاهراه کهن کشیده شده سکویی ترشیده بودند تا مردمان کهن ایرانی نیایشهای خود را برفراز آن انجام دهند. هرکس که از کوهپایه این جایگاه مقدس به آن می نگریست می پنداشت که این جایگاه چنان بلند است که گویی برفراز برجی قرار گرفته و چنین است می پنداریم نام «بغستان» با این جایگاه تراشیده شده در پیوند است.

هرکس که به این جایگاه کهن می رفت می توانست شاهراه باستانی را در دید خود بگیرد. می توانیم پنداریم که از این جایگاه برای پاسبانی و نگهبانی شاهراه کهن نیز استفاده می شد چنانچه آتشدانهایی که بر این جایگاه دیده می شوند ما را به یاد روشی می اندازند که در روزگار هخامنشیان برای رساندن پیام ها به دوردستها بکار می بردند. چرا که آتشی که بر این جایگاه سنگی برمی افروختند به آسانی در دورترین نقطه ها دیده می شد.

تاکنون آثار بسیاری از زندگی مردمان کهن حتی تا هزاره دوم پ.م در پیرامون این جایگاه مقدس بدست آمده و می توانیم پنداریم که مادهای ایرانی به آن به گونه ای آیینی به آن می نگریستند. به احتمال بسیار سپاهیان مادها در هنگام نبرد با آشوری ها از کنار این جایگاه مقدس گذشت. نام بغستان را به احتمال بسیار مادها بودند که بر این کوه بزرگ دادند و سپس برادران پارسی آنها این نام را برگرفتند.

شاید هرودوت حق داشت بگوید که پارسها برای قربانی کردن برفراز کوهها می رفتند. چرا که آشکار است این جایگاه علاوه بر استفاده برای راهداری برای نیایشهای ایرانیان کهن و نیز قربانی کردن در پای کوه بغستان بکار می رفت. تکتیوس

شوربختانه از شکوه و بزرگی این جایگاه به اندازه ناچیز می دانیم. اما اگر آنرا از نزدیک ببینیم و موقعیت دیگر آثار باستانی را با آن بسنجیم درمی یابیم که در پشت ابرهای تیره تاریخ این جایگاه بود که الهام بخش ایرانیان برای به یادگار گذاشتن یادبودهای خود بود. چنانکه سنگنبشته داریوش بزرگ درست روبروی این جایگاه و در سوی غرب آن در شکاف کوه کنده شده تندیس هرکول درست بر دیواره پای این جایگاه و تندیس بلاش اشکانی در سوی شرق آن کنده شده است.

برای رفتن به این جایگاه سنگی باید از سوی شرق دیواره ای که تندیس هرکول به ان تکیه زده رفت. از انجا راهی ملایم به سوی بالا است و به آسانی می توان خود را به بدنه کوه و نیز جایگاه مقدس رساند. اما با رسیدن به این جایگاه دیگر جلوتر رفتن بویژه به سوی غرب آن آسان نیست. تنها سنگنوردان می توانند آنرا ادامه دهند و جلوتر بروند. البته با جلوتر رفتن می توان خود را به پرتگاهی رساند که درست در روبروی سنگنبشته داریوش قرار داشته و از آن نیز بلند تر است. ما چون سنگنورد نبودیم صلاح ندانستیم از جایگاه مقدس به سوی غرب برویم. تنها به دیواره های سنگی و نیز پلکانی سنگی که در روزگار کهن تراشیده شده رسیدیم. در اینجا عکس هایی که گرفته شده را به دوستان گرامی و ایران دوستان تقدیم می داریم.

 

نمای دشت روبروی کوه بیستون از کرانه دیواره و شیب هموار جایگاه مقدس. کوههای روبرو جایگاهی هستند که دخمه های باستانی روستای اسحاق وند را در خود جای داده اند. موقعیت شاهراه کهن درست میان کوه و پردیسی بوده که این درختان از آن به یادگار مانده است.

 

زاویه دیگر از نمای دشت جنوب شرق جایگاه مقدس. در عکس می توانید رود «گاماسیاب» را ببینید که این واژه نامی کهن و ایرانی است و من حدس می زنم از نام «جاماسپه» برگرفته شده باشد

 

باز هم نمایی دیگر از دشت روبروی بیستون

 

در راهی که به سوی بالای این جایگاه رفتیم و در سراسر سراشیبی سنگهای تراشیده بزرگ بسیاری در گوشه و کنار دیده می شدند که نشان از این دارند که در اینجا ساختمانهای بزرگی در دست ساخت بوده است.

 

 

در مسیرمان به سوی بالا این گودال را دیدیم که نشان می دهد غارتگران میراث باستانی دست روی دست نگذاشته و به آثار اینجا هم دستبرد زده اند.

 

 

 

سرانجام به جایگاه مقدس و نیایشگاه کهن رسیدیم و آنرا دیدیم. سنگهای هموار و تخت شده نشان از بنیان جایگاهی برای نیایشهای آیینی و نیز کاربرد آن برای ایجاد پاسگاه راهداری در روزگاران گوناگون دارد.

 

دیواره سنگی تراش خورده و سکوی سنگی شاید برای انجام مراسم آیینی . شگفت انگیز است که این سکوی سنگی چنان تراشیده و درآورده شده که بامدادان و هنگام برآمدن خورشید از شرق روشنایی آن درست به آن می تابد.

 

باز هم جلوتر رفتیم به سوی خود سکوها که درست روبروی پردیس و شاهراه کهن هستند

 

ادامه در بخش دوم

X
تبلیغات
رایتل
X
تبلیغات
رایتل